العلامة المجلسي (مترجم: تهرانى)
343
بحار الأنوار (ج65) (شيعه در پيشگاه قرآن و اهل بيت ع) (فارسى)
ولايت است زيرا آنچه انسان را بسوى خدا ميبرد همه اين اعتقادات است نه پارهاى از آنها ( و صدّقه العمل ) ميفهماند كه عمل از ايمان بيرونست ولى نشانه ايمانست زيرا ايمان امر قلبى است و نشانه خارجى لازم دارد و ضمنا اشاره فرموده باينكه ايمان بدون عمل ايمان نيست ( و التسليم لامره ) يعنى امامت ، و سربسته فرموده به جهت تقيّه يا منظور از امر خدا همه امور خداست از جمله امامت و احتمال دارد ذكر نكردن ولايت بخاطر اين باشد كه تصديق قلبى واقعى بشهادتين بدون اقرار بولايت نخواهد بود بنا بر اين مخالفين كه شهادتين را بدون ولايت اقرار ميكنند تنها اقرار ظاهرى است و واقعيتى ندارد زيرا ولايت را كه در واقع از شهادتين جدا نيست ، معترف نيستند از اين جهت در اخبار و روايات آنها را منافق يا مشرك ناميدهاند . ( و الاسلام ما ظهر من قول او فعل ) يعنى گفتن شهادتين يا همه برنامههاى دينى و منظور از فعل اطاعت خدا در انجام نماز و زكوه و روزه و حج و ساير عبادات است ، اين جمله دلالت دارد بر اينكه منظور از اسلام همان شهادتها و اطاعتهاى عملى است بدون تصديق و باور قلبى ( فخرجوا بذلك من الكفر ) يعنى از اينكه در دنيا حكم كفّاره در باره آنها جارى شود ( و اضيفوا الى الايمان ) يعنى ظاهرا بايمان منسوبند اگر چه در حقيقت داراى ايمان نيستند ( و هما في القول و الفعل يجتمعان ) يعنى در شهادتين و عبادات ظاهرى اگر چه ولايت فقط مخصوص ايمانست ، و ظاهر سياق حديث بدون تقيّه نيست . و گويا مقصود از فضائل همانا عناياتى است كه در دنيا نصيبش مىشود نه فضائل واقعى اخروى يا مقصود از فضائل انفاق و اكرامى است كه ظاهرا بكافر مىشود و بقولى يعنى در تكليف بفضائل باينكه مؤمن مكلّف است داراى فضائل باشد ولى مسلمان مكلّف نيست . سخن ما : از آنچه بعدا از تفسير عياشى بيان خواهيم كرد « 1 » استفاده مىشود
--> ( 1 ) در ذيل روايت 39 .